همیلغتنامه دهخداهمی . [ هََ ] (پیشوند) به جهت استمرار و امتداد در فعل آید و پیش یا پس از فعل قرار گیرد. (از آنندراج ) : بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آیدهمی . رودکی .به
همیلغتنامه دهخداهمی . [ هََ م ْی ْ / هَُ می ی ] (ع مص ) روان گشتن آب و اشک . || ریختن چشم اشک را. || رمیدن و پراکنده رفتن ماشیه به چراگاه . || اوفتادن چیزی . (منتهی الارب ) (اق
همیفرهنگ انتشارات معین(هَ) [ په . ] (پش .) پیشوندی است که بر سر فعل ماضی ، مضارع و امر درآید: همی رود، همی رو.
همیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. همچنین.۲. اینک.۳. همیشه؛ پیوسته.۴. بر سر فعل ماضی و مضارع میآید و دلالت بر استمرار میکند: همیرفت، همیگفت، همیرود.۵. بر سر فعل امر میآید و دلالت بر تٲکی
حمیلغتنامه دهخداحمی . [ ح َ می ی ] (ع ص ) بیمار ممنوع از مضرات . || هر نگاهداشته شده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کسی که تحمل ستم نتواند. || صاحب ننگ و عار. (منتهی الارب
حمیلغتنامه دهخداحمی ٔ. [ ح َ م ِءْ ] (ع ص ) حَمِی ُٔالعین ؛ شوخ چشم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || جای پر از گل سیاه و تیره . (از اقرب الموارد).
حمیلغتنامه دهخداحمی . [ ح َم ْی ْ ] (ع مص ) حمایت . نگاه داشتن . || حمایت کردن . || نگاهبانی کردن گیاه و چریدن ندادن . حِمیة. حِمایة. حِموة. || یاری دادن . || پرهیز نمودن بیمار
حمیلغتنامه دهخداحمی . [ ح ِ ما ] (ع اِ) حماء. قرق . قورق . (نصاب ). خلاف مباح . (مهذب الاسماء). علف زاری که آنرا حکام برای چهارپایان خود از غیر منع کنند و تثنیه ٔ آن حموان آید
همی جانلغتنامه دهخداهمی جان . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش بافق شهرستان یزد. دارای 362 تن سکنه ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله ، گردو، بادام و زردآلو، و کار دستی زنان کرباس با
همین که (/ تا) مرا دید، پنهان شد.گویش اصفهانی تکیه ای: nezen ke men-eš bedi, qâyem bebo. طاری: hamin go mun-eš bedi, qâyem bebo. طامه ای: hamin ko mun-e bodi, qâyam bobo. طرقی: hamin ke mon-eš bedi, qâyem b
همین امشب باید خودم را به شهر برسانم، برای این که برادرم را ببینم(اش).گویش اصفهانی تکیه ای: hamin emšev agi xom be šahr berasnun, tâ dadim bevinun. طاری: hamin amšev afdâ xom berasnun be šahr, tâ berayem beynun. طامه ای: hamin amšev peɹe xom b
همی جانلغتنامه دهخداهمی جان . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش بافق شهرستان یزد. دارای 362 تن سکنه ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله ، گردو، بادام و زردآلو، و کار دستی زنان کرباس با