همواریلغتنامه دهخداهمواری . [ هََ م ْ ] (حامص ) برابری . تساوی . استواء.(یادداشت مؤلف ). || هموار بودن یا شدن . یکدستی . برابری سطح قسمتهای مختلف چیزی : اندر کشکاب لزوجتی است با
همکاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. معاضدت، همراهی، همیاری ۲. دستیار، شراکت، همپیشگی، همدستی، همشغلی، همقطاری
هموارهفرهنگ مترادف و متضادپیوسته، دایم، دایماً، دمبدم، علیالاتصال، لاینقطع، مدام، همیشگی، همیشه ≠ هرگز
سیلابدشتflood plain/ floodplain/ flood-plain, floodlandواژههای مصوب فرهنگستانخشکی همواری در کنار رود که در هنگام طغیان از آب پوشیده میشود متـ . دشت سیلابی
هموارسازmollifierواژههای مصوب فرهنگستانتابع همواری که از طریق پیچش (convolution) با تابعهای ناهموار (nonsmooth functions) سبب تولید تابعهای هموارتر میشود
صلایهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسنگ پهن و همواری که بر روی آن دارو یا چیز دیگر میسایند. صلایه کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] ساییدن دارو یا چیز دیگر بر روی سنگ یا در هاون.
زیداربست تخمدانstroma ovarii, stroma of ovaryواژههای مصوب فرهنگستانبافت الیافی و ماهیچۀ همواری که داربست تخمدان را تشکیل میدهد
دملاجلغتنامه دهخدادملاج . [ دِ ] (ع اِمص ) همواری کار و درستی صنعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).