هموارهفرهنگ مترادف و متضادپیوسته، دایم، دایماً، دمبدم، علیالاتصال، لاینقطع، مدام، همیشگی، همیشه ≠ هرگز
هموارهلغتنامه دهخداهمواره . [ هََ م ْ رَ / رِ ] (ق ) پیوسته و همیشه و مدام . (برهان ). هماره . هموار : به خط و آن لب و دندانْش بنگرکه همواره مرا دارند در تاب . پیروز مشرقی .خواسته
همواره متغیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر همواره متغیر، متحرک، سیّار، جنبنده، جنبان مرتعش، متلاطم تغییرکننده، فرّار، متغیر ناهمگن جورواجور، گوناگون، رنگارنگ، متنوع ماهر متفاوت بیثبات▼، بی
خردهفروشی هموارهتخفیفoff-price retailerواژههای مصوب فرهنگستانفروشگاهی که با خرید ارزانتر حجم بالای اجناس در مقایسه با عمدهفروشان، کالای خود را همواره با تخفیف عرضه میکند و کالاهای آن مدام درحال تغییر است و ثابت نمیمان
قَدِيرٌفرهنگ واژگان قرآنهمواره و بسيارقدرتمند -همواره و بسيار توانا-آنکه همواره و بسيارتقدير مي کنند-آنکه همواره و بسياراندازه تعيين مي کنند(از ماده قدر است که به معناي تقدير و اندازهگ