conformsدیکشنری انگلیسی به فارسیمطابق است، همنوایی کردن، مطابقت کردن، وفق دادن، پیروی کردن، موافقت کردن
conformدیکشنری انگلیسی به فارسیمطابق با، همنوایی کردن، مطابقت کردن، وفق دادن، پیروی کردن، موافقت کردن
سازگاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. تحمل، سازش، موالفت، مماشات، موافقت ۲. توافق، تناسب، سازواری ۳. همآوازی، همآهنگی، همخوانی، همنوایی ≠ ناسازگاری ۴. خرسندی، قناعت