همشیرلغتنامه دهخداهمشیر. [ هََ ] (ص مرکب ) هم شیر. برادر رضاعی . (آنندراج ). دو کودک (دختر یا پسر) که از یک پستان شیر خورند. رضیع. رضیعة.
همشیرواژهنامه آزادهَمْشیْرَ:(hamshira) در گویش گنابادی یعنی کسانی که از یک مادر متولد شده و شیر خورده اند ، خواهر و برادر. (رک دهخدا و عمید)
همشیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که با دیگری از یک پستان شیر خورده باشد؛ دو کودک که یک دایه آنها را شیر داده باشد.
هَمْشیْرَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کسانی که از یک مادر متولد شده و شیر خورده اند ، خواهر و برادر
همشیرگیلغتنامه دهخداهمشیرگی . [ هََ رَ /رِ ] (حامص مرکب ) هم شیرگی . همشیر بودن برادر و خواهر یا دو برادر یا دو خواهر از طریق رضاع و شیرخوارگی . || کنایه از سازش و صمیمیت : در دشت
همشیرهلغتنامه دهخداهمشیره . [ هََ رَ / رِ ] (ص مرکب ) آنکه با دیگری بدون قرابت نسبت ، از یک پستان شیر خورد. (یادداشت مؤلف ). هر پسر و یا دختری که با دیگری از پستان یک دایه شیر خو
inadvertencesدیکشنری انگلیسی به فارسیناکامی ها، سهو، بی توجهی، عدمتوبه، بی ملاحظگی، ندانستگی، غفلت، عدمتعمد، سرسری
inadvertenceدیکشنری انگلیسی به فارسیناامیدی، سهو، بی توجهی، عدمتوبه، بی ملاحظگی، ندانستگی، غفلت، عدمتعمد، سرسری
همشیرگیلغتنامه دهخداهمشیرگی . [ هََ رَ /رِ ] (حامص مرکب ) هم شیرگی . همشیر بودن برادر و خواهر یا دو برادر یا دو خواهر از طریق رضاع و شیرخوارگی . || کنایه از سازش و صمیمیت : در دشت
همشیرهلغتنامه دهخداهمشیره . [ هََ رَ / رِ ] (ص مرکب ) آنکه با دیگری بدون قرابت نسبت ، از یک پستان شیر خورد. (یادداشت مؤلف ). هر پسر و یا دختری که با دیگری از پستان یک دایه شیر خو
همشیرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که با دیگری از یک پستان شیر خورده باشد.۲. [مجاز] خواهر: ◻︎ غلامانی همه کاری به بزم و رزم شایسته / همه چون شید در مجلس همه چون شیر در میدان ـ همه با تیر ه
ابوالمنصورخانلغتنامه دهخداابوالمنصورخان . [ اَ بُل ْ م َ ] (اِخ ) همشیره زاده و داماد سعادتخان از مردم نیشابور. چندی وزارت احمدشاه بن محمدشاه کرد. وفات وی در ذی حجه ٔ 1167 هَ . ق . بود.
سراجالغتنامه دهخداسراجا. [ س ِ ] (اِخ )همشیره زاده ٔ ترابای خوش نویس است . در بدو حال نقاشی میکرد، ترک کرده در مقام قناعت و صلاح بوده کمال پرهیز داشت و عبادت بسیار میکرد. در مذمت