هم سفرلغتنامه دهخداهم سفر. [ هََ س َ ف َ ] (ص مرکب )رفیق راه . کسی که با دیگری به سفر رود : هم سفرانش سپر انداختندبال شکستند و پپرداختند. نظامی .هم سفران جاهل و من نوسفرغربتم از ب
همسرفرهنگ مترادف و متضاد۱. برابر، مساوی، همال، همدوش، همرتبه، همسنگ ۲. بانو، جفت، حرم، زن، زوجه، عیال ۳. زوج، شوهر، مرد