هم رزملغتنامه دهخداهم رزم . [ هََ رَ ](ص مرکب ) دو تن که با یکدیگر جنگ کنند : همان کشتگان را به خسرو نمودبگفت آنکه هم رزم هرکس که بود. فردوسی .کجا باره ٔ او کند موی ترشودخشک هم رز
همزماندیکشنری فارسی به انگلیسیcoeval, coincident, concomitant, concurrent, contemporaneous, contemporaneously, contemporary, together, simultaneous, syn-, synchronous