همدلیدیکشنری فارسی به انگلیسیagreement, accord, communion, concert, concord, concordance, empathy, entente, harmony, like-mindedness, sympathy, togetherness, truth
هم دلیلغتنامه دهخداهم دلی . [ هََ دِ ] (حامص مرکب ) وفاق . یکدلی . (یادداشت مؤلف ) : جاهل ار با تو نماید هم دلی عاقبت زخمت زند از جاهلی . مولوی .پس زبان محرمی خود دیگر است هم دلی
آموزش همدلیempathy trainingواژههای مصوب فرهنگستانروشی که عموماً برای افزایش ارتباطات همدلانه به کار میرود