همخوانی 3consistency, coherence 2واژههای مصوب فرهنگستانیکنواختی تمام اجزای یک سامانۀ نرمافزاری چنانکه اجزای آن با یکدیگر در تعارض نباشد متـ . سازگاری 3
سازگاری داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. همآهنگی داشتن، سازگاری داشتن، موافق بودن ≠ ناهمآهنگ بودن ۲. همدل بودن، مماشات کردن، سازش کردن، توافق داشتن ≠ ناسازگاریداشتن ۳. تناسب داشتن، همخوانی داشتن ≠ ن
تشدید مغناطیسیmagnetic resonanceواژههای مصوب فرهنگستانپدیدۀ انتقال انرژی بین سامانهای اسپینی و یک میدان مغناطیسی متناوب خارجی هنگامی که بسامد مشخصۀ سامانه با بسامد میدان همخوانی داشته باشد متـ . تشدید اسپینی spin
همخوان 2consistentواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای که اجزای آن با یکدیگر همخوانی یا سازگاری داشته باشد متـ . سازگار
اصل همخوانی بورBohr's correspondence principle, correspondence principleواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که براساس آن، پیشبینیهای مکانیک کلاسیک به ازای اعداد کوانتومی بزرگ باید باهم مطابقت داشته باشد متـ . اصل همخوانی
خوانلغتنامه دهخداخوان . [ خوا / خا ] (اِ) طبق بزرگی را گویند که از چوب ساخته باشند چه طبق کوچک را خوانچه گویند. (برهان قاطع). سفره ٔ فراخ و گشاده . (ناظم الاطباء). سماط. ابوجامع