همتابیannealing 2, DNA annealingواژههای مصوب فرهنگستانجفت شدن دو تکزنجیرۀ دِنا و رِنا در دمای مناسب
همتابلغتنامه دهخداهمتاب . [ هََ ] (ص مرکب ) هم تاب . هم زور (تاب به معنی مقاومت و توانایی است ) : در ایران جز او نیست هم تاب من ندارد هم او نیز پایاب من .فردوسی .
همتاییلغتنامه دهخداهمتایی . [ هََ ] (حامص مرکب ) همتا بودن . نظیر بودن . (یادداشت مؤلف ). برابری کردن : غزال اگر به تو میکرد لاف همتایی برآمده ست کنون شاخش از پشیمانی . ؟|| انباز
همتابفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههمزور: ◻︎ در ایران جز او نیست همتاب من / ندارد هم او نیز پایاب من (فردوسی۲: ۱/۱۲۰).