پور زریرلغتنامه دهخداپور زریر. [ رِ زَ ] (اِخ ) مراد نستور (بستور) است نبسه ٔ گشتاسب شاه : بیامد همانگاه نستور[بستور] شیرنبرده کیان زاده پور زریر.دقیقی (از شاهنامه ).
خیلدارلغتنامه دهخداخیلدار. [ خ َ / خ ِ ] (نف مرکب ) سردسته . رئیس گروه . رئیس قسمتی از لشکر. دارنده ٔ خیل : بیامد همانگاه دستور اوی همان خیلداران و گنجور اوی .فردوسی .
سرائیدنلغتنامه دهخداسرائیدن . [ س َ دَ ] (مص ) نغمه . (غیاث ). نغمه کردن و سرود گفتن . (آنندراج ). ترنم . (مجمل اللغة) (دهار). تغنیة. (مجمل اللغة). تغنی . (مجمل اللغة) (المصادرزوزن
مقنعلغتنامه دهخدامقنع. [ م ُ ق َن ْ ن َ ] (اِخ ) هاشم بن حکیم یا حکیم بن عطا، صاحب ماه نخشب ، پیشوای سپید جامگان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : به زیبقی مقنع به احمقی کیال به ر
هلاهللغتنامه دهخداهلاهل . [ هََ هَِ ] (ص ، اِ) زهری را گویند که هیچ تریاق علاج آن را نتواند کردن و درساعت بکشد. (برهان ). نوعی از بیش که نسیم آن انسان را می کشد. (بحر الجواهر). ه