همارالغتنامه دهخداهمارا. [ هََ ] (ق ) همواره و همیشه . (اسدی ). همواره و همیشه و دائم . (برهان ) : گزیده چهار توست بدو درج ها نهان همارا به آخشیج همارا به کارزار. رودکی (از فرهنگ
هَماراسیرنشدهcoordinatively unsaturatedواژههای مصوب فرهنگستانهمتافت فلز واسطهای که تعداد لیگاندهای آن از تعداد لیگاند همتافت هَماراسیرشدۀ مشابه کمتر باشد
همتافت پُراسپینhigh-spin complexواژههای مصوب فرهنگستانترکیبی همارا که بیشترین الکترونهای جفتنشده را دارد
همتافت کماسپینlow-spin complexواژههای مصوب فرهنگستانترکیبی همارا که کمترین الکترونهای زوجنشده را دارد
برهمکنش نانَزدآورanagostic interactionواژههای مصوب فرهنگستانبرهمکنش یک فلز سیرنشدۀ همارای مرکزی با یکی از پیوندهای لیگاند خود که در آن، شرایطی ازقبیل طول پیوند و زاویه نمیتواند لیگاند را به فلز مرکزی نزدیکتر کند