هلیونلغتنامه دهخداهلیون . [ هََ ] (اِ) مارچوبه . (یادداشت مؤلف ). گیاهی است که آن را مارچوبه و مارگیا خوانند. برگ آن مانند برگ رازیانه باشد. طبیخ آن را به خورد سگ دهند سگ را بکش
هبیونلغتنامه دهخداهبیون . [ هََ ] (اِ) افیون و تریاک . (ناظم الاطباء). به معنی افیون است که تریاک باشد. (برهان ) (آنندراج ). مهاتل . مهاتول . صورتهای دیگر آن هپیون . اپیون . ابیو
هریونهلغتنامه دهخداهریونه . [ هَِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که در 49هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع و جایی است کوهستانی و معتدل و دارای
هلیوملغتنامه دهخداهلیوم . [ هَِ یُم ْ ] (فرانسوی ، اِ) گاز سبک و غیرقابل احتراقی که در بالن به کار میرود. (فرهنگ انگلیسی حَییم ).
هلکونلغتنامه دهخداهلکون . [ هَِ ل َ / هََ ل َ ] (ع ص ) زمین خشکسال و قحطرسیده اگرچه در آن آب باشد. (منتهی الارب ).
خطبانلغتنامه دهخداخطبان . [ خ ُ ] (ع اِ) گیاهی مانند هلیون وبرگهای سبز درخت سَمر. (از منتهی الارب ). حَنْظَل .
یرمیعلغتنامه دهخدایرمیع. [ ] (ع اِ) در اصطلاح پزشکی هلیون است . (اختیارات بدیعی ). رجوع به هلیون و یرامع و یرامیع شود.