هلوللغتنامه دهخداهلول . [ هَُ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان ساوه که 238 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول عمده اش غله ، انار، انجیر و پنبه و کاردستی مردم بافتن گلیم
حلوللغتنامه دهخداحلول . [ ح ُ ] (ع مص ) گذشتن مهلت وام و واجب شدن ادای آن . (منتهی الارب ).- حلول اجل ؛ درآمدن وقت . رسیدن وعده ٔ چیزی . (آنندراج ). || رسیدن هدی [ قربانی ] بجا
حلولفرهنگ انتشارات معین(حُ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - فرود آمدن در جایی ، وارد شدن به کسی . 2 - داخل شدن روح کسی در کس دیگر.
حلولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آغاز؛ شروع: حلول سال نو.٢. وارد شدن شیئی در شیء دیگر.٣. داخل شدن روح کسی در بدن دیگری.
هبوللغتنامه دهخداهبول . [ هََ ] (اِخ ) پادشاهی است از پادشاهان عرب و آن را هبولة یا ابن هبولةنیز گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نام پادشاهی مر تازیان را و آن را ابن الهبو
دره مرانلغتنامه دهخدادره مران . [ دَرْ رَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوران شهرستان شاه آباد. واقع در 38هزارگزی شمال باختری گهواره و 6هزارگزی دوشمیان ، کنار رودخانه ٔ زمکان ، با3
حتیانلغتنامه دهخداحتیان . [ ح ِت ْ تی ] (اِخ ) قومی باستانی که پیش از تمدن مردم فینیقی در آسیای صغیر مملکت عظیمی داشته اند. پورداود گوید: سابقاً از حتیتها فقط نامی شنیده بودند، ز