هلمعلغتنامه دهخداهلمع. [ هََ ل َم ْ م َ ] (ع ص ) مرد زودگریه . (منتهی الارب ). صورتی از هرمع است به تشدید و فتح راء. (اقرب الموارد).
حلماواژهنامه آزادصبور کلمه حلما در دعای امام حسین در روز عرفه و در دعای ابوحمزه ثمالی در ماه مبارک رمضان آمده است صبور؛ از القاب حضرت زینب (س).
هلمانلغتنامه دهخداهلمان . [ هَِ ل ِم ْ ما ] (ع ص ، اِ) بسیار از نان و جز آن . (منتهی الارب ). || هر چیز زیاد و نیکویی بسیار. (اقرب الموارد).
هلمانلغتنامه دهخداهلمان . [ هَِ ل ِم ْ ما ] (ع ص ، اِ) بسیار از نان و جز آن . (منتهی الارب ). || هر چیز زیاد و نیکویی بسیار. (اقرب الموارد).
هیلمانلغتنامه دهخداهیلمان . [هََ ل َ / ل ُ ] (ع اِ) بسیار از مال و جز آن : جاء بالهیل و الهیلمان ؛ مال بسیار آورد یا آورد ریگ و باد را. (منتهی الارب ). هِلِمّان . گویند: جأنا بال
هلملغتنامه دهخداهلم . [ هََ ل ُم ْ م َ ] (ع اِ فعل ) بیا. (منتهی الارب ). کلمه ای است به معنی خواندن به چیزی مانند تعال . لازم است اما به صورت متعدی نیز به کار رود، مانند: هلم