هلدانیلغتنامه دهخداهلدانی . [ هَُ ] (اِ) در تداول ، جای تنگ و تاریک و ترسناک و نامناسب برای آسایش . هولدانی .
هلدانهلغتنامه دهخداهلدانه . [ هََ ن َ / ن ِ ] (اِ) آلوکک . درختی است که در رامسر و شهسوار بدین نام خوانند. (یادداشت مؤلف ).
هلدرلغتنامه دهخداهلدر. [ ] (اِخ ) دهی است از بخش آوج شهرستان قزوین که 419 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول عمده اش غله ، سیب زمینی ، عسل ، انگور و زردآلو و کاردستی مردم ب
هلدملغتنامه دهخداهلدم . [ هَِ دِ ] (ع اِ) گلیم که درپی آن نمایان باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || نمد. || خوگیر گنده ٔ سطبر. (منتهی الارب ).
هلدانیلغتنامه دهخداهلدانی . [ هَُ ] (اِ) در تداول ، جای تنگ و تاریک و ترسناک و نامناسب برای آسایش . هولدانی .
هلدانهلغتنامه دهخداهلدانه . [ هََ ن َ / ن ِ ] (اِ) آلوکک . درختی است که در رامسر و شهسوار بدین نام خوانند. (یادداشت مؤلف ).
هلدرلغتنامه دهخداهلدر. [ ] (اِخ ) دهی است از بخش آوج شهرستان قزوین که 419 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول عمده اش غله ، سیب زمینی ، عسل ، انگور و زردآلو و کاردستی مردم ب
هلدملغتنامه دهخداهلدم . [ هَِ دِ ] (ع اِ) گلیم که درپی آن نمایان باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || نمد. || خوگیر گنده ٔ سطبر. (منتهی الارب ).