هلاسلغتنامه دهخداهلاس . [ هَِ ل ْ لا ] (اِخ ) نام قدیم یونان . (فرهنگ جغرافیایی وبستر) (قاموس کتاب مقدس ). رجوع به یونان شود.
هلاسلغتنامه دهخداهلاس . [ هَُ ] (ع اِ) بیماری سل ،و گویند سلاس بیماری عقل است و هلاس در بدن است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نزد پزشکان آن است که هضم عروقی از وظیفه ٔ خود
هلاثلغتنامه دهخداهلاث . [ هَُ ] (ع اِمص ) فروهشتگی که به مردم عارض شود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
تافاری ماکوننلغتنامه دهخداتافاری ماکونن . [ ک ُن ْ ن َ ] (اِخ ) هلاسلاسی اول که بسال 1930 م . امپراتور حبشه گشت و در سال 1891 در «هَرّار» متولد شد. رجوع به هلاسلاسی شود.
هلسلغتنامه دهخداهلس . [ هََ ] (ع مص ) بیمار سل گردیدن . || رجوع به هلاس شود. || بیخرد گشتن . || لاغر گردانیدن بیماری کسی را. || (اِ) نیکویی بسیار. || بیماری سل . || باریکی و لا
یونلغتنامه دهخدایون . (اِخ ) یونانی . قومی که در یونان می زیستند و خود کلمه ٔیونان را هم ایرانیان از همین کلمه گرفته اند و بر سرزمین آنها که هلاس باشد اطلاق کرده اند. (از فرهنگ
ایونیهلغتنامه دهخداایونیه . [ اِ نی ی َ ] (اِخ ) کشوری قدیم در ساحل غربی آسیای صغیر در ساحل دریا، مابین خلیج های کنونی ازمیر و مندلیا مجاور «سارد». یونانیان مهاجر ساکن این ناحیه ب
تازلغتنامه دهخداتاز. (ص ، اِ) معشوق و محبوب را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). محبوب را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). محبوب . (غیاث اللغات ) (فرهنگ رشیدی ). محبوب و معشوق .