حقولغتنامه دهخداحقو. [ ح َق ْوْ ] (اِخ ) نام آبی بدوازده میلی واقصه و بدانجا چاهی بعمق پنجاه قامت آدمی با آبی کم و غلیظ و بدانجا آثار ویران حوض و قصری است . (معجم البلدان ).
حقولغتنامه دهخداحقو.[ ح َق ْوْ ] (ع مص ) زدن بر تهیگاه . || دردمند شدن از تهیگاه . رسیدن چیزی به پهلو. || درد گرفتن شکم از خوردن گوشت . || (اِ) آبگاه . تهیگاه ، و آن دو باشد. ق
هقولغتنامه دهخداهقو. [ هََ ق ْوْ ] (ع مص )بیهوده گفتن . || هذیان دراییدن . || افسرده و تباه کردن دل کسی را. (منتهی الارب ).
هق هقلغتنامه دهخداهق هق . [ هَِ هَِ ] (اِ صوت ) حکایت صوت کسی که گریه بسیار کرده باشد و صدایی شبیه سکسکه از او برآید. (از یادداشتهای مؤلف ). شنوشه . اشنوشه . (یادداشت دیگر).
هقلغتنامه دهخداهق . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش اشنویه ٔ شهرستان ارومیه که 453 تن سکنه دارد. آب آن از قادرچای و محصول عمده اش غله ، حبوب و توتون و کاردستی مردم جاجیم بافی اس