هفت آشان جیبلغتنامه دهخداهفت آشان جیب . [ هََ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان دارای 130 تن سکنه . آب آن از سراب هفت آشان و محصول عمده اش غله ، حبوب و لبنیات است .
هفت آشان صحبتلغتنامه دهخداهفت آشان صحبت . [ هََ ص ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان دارای 140 تن سکنه . محصول عمده اش چغندرقند، صیفی ، غله ، حبوب ، جزئی قلمستان و ل
هفتلغتنامه دهخداهفت . [ هََ ] (ع اِ) گولی بسیار. (منتهی الارب ). حمق وافر. (اقرب الموارد). || زمین هموار نشیب . (منتهی الارب ). زمین مطمئن . (اقرب الموارد). || باران زودبارنده
هفتلغتنامه دهخداهفت . [ هََ ] (عدد، ص ، اِ) عددی است معروف . (برهان ). نماینده ٔآن در ارقام هندسیه 7 و در حساب جُمَّل «ز» باشد. (یادداشت مؤلف ). از میان اعداد شماره ٔ هفت از د
هفت آشان صحبتلغتنامه دهخداهفت آشان صحبت . [ هََ ص ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان دارای 140 تن سکنه . محصول عمده اش چغندرقند، صیفی ، غله ، حبوب ، جزئی قلمستان و ل
چقاگنوژلغتنامه دهخداچقاگنوژ. [ چ َ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان که در 10 هزارگزی جنوب خاوری کوزران بر سر راه فرعی کوزران به چهارزبر واقعاست . دشت و سردسیر
کاکیهالغتنامه دهخداکاکیها. (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاه که در 11هزارگزی جنوب کوزران و 2هزارگزی باختر راه فرعی کوزران به چهار زیر واقع شده است زمینش دشت و سردسیر ا
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد که از نبائر جمشید است . (جهانگیری ) (برهان ). معاصر فریدون بود. ترکستان و خطا را مسخر ک