هضلغتنامه دهخداهض . [ هََ ض ض ] (ع مص ) شکستن چیزی را و کوفتن . (منتهی الارب ). شکستن . (تاج المصادر بیهقی ). شکستن و خرد کردن . (اقرب الموارد). || شکستن ، دون هد و فوق رض . |
حذلغتنامه دهخداحذ.[ ح َذذ ] (ع مص ) بریدن از بیخ . (منتهی الارب ). بریدن . (تاج المصادر بیهقی ). || به سرعت رفتن . || (اصطلاح عروض ) تهانوی گوید: نزد عروضیان سقوط وتد مجموع از
حزلغتنامه دهخداحز. [ ح َ ز ز ] (اِخ ) موضعی است به سراة که میان یمن و تهامه است و معدن لاژورد دارد، و سومین سراة به حساب آید. (معجم البلدان ). رجوع به سراة شود.
هضملغتنامه دهخداهضم . [ هََ / هَِ ] (ع اِ) زمین پست هموار. || شکم رودبار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شکم دریا. ج ، اهضام ، هضوم . (منتهی الارب ). || بخور. (اقرب الموا
هضملغتنامه دهخداهضم . [ هََ ] (ع مص ) انبوهی کردن بر گروهی . || فروآمدن بر گروهی . (منتهی الارب ). || شکستن . (اقرب الموارد). || ستم کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ||
هَضِيمٌفرهنگ واژگان قرآنبه هم چسبيده - انبوه و با طراوت و لطيف (کلمه هضيم به معناي درختان تو در هم و سر بهم کشيده است)
هضهضةلغتنامه دهخداهضهضة. [ هََ هََ ض َ ] (ع مص ) شکستن و کوفتن . (منتهی الارب ). هض . (اقرب الموارد).
هضیضلغتنامه دهخداهضیض . [ هََ ] (ع ص ) شکسته و کوفته . (منتهی الارب ). مهضوض . (اقرب الموارد). رجوع به هض شود.
هضملغتنامه دهخداهضم . [ هََ / هَِ ] (ع اِ) زمین پست هموار. || شکم رودبار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شکم دریا. ج ، اهضام ، هضوم . (منتهی الارب ). || بخور. (اقرب الموا