هشیوارلغتنامه دهخداهشیوار. [ هَُ شی ] (ص مرکب ) خردمند و عاقل و هشیار. (برهان ) : تهمتن چنین گفت کای بخردان هشیوار و بیداردل موبدان .فردوسی .به قیدافه گوی ای هشیوار زن جهاندار و ب
هشیواریلغتنامه دهخداهشیواری . [ هَُشی ] (حامص مرکب ) (از: هشیوار + -ی ، پسوند حاصل مصدری ، اسم معنی = هشیاری . زیرکی . خردمندی . آگاهی ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هشیاری . هوشمند
هشیواریلغتنامه دهخداهشیواری . [ هَُشی ] (حامص مرکب ) (از: هشیوار + -ی ، پسوند حاصل مصدری ، اسم معنی = هشیاری . زیرکی . خردمندی . آگاهی ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هشیاری . هوشمند
باینوجلغتنامه دهخداباینوج . (اِخ ) دهی از دهستان هشیوار بخش داراب شهرستان فسا در 6 هزارگزی جنوب داراب . سکنه ٔ آن 567 تن ، آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات و حبوبات است . (از فرهنگ
بیزدانلغتنامه دهخدابیزدان . (اِخ ) دهی از دهستان هشیوار است که در بخش داراب شهرستان فسا واقع است و دارای 239 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). قریه ای است سه فرسنگی مغ
دبیرانلغتنامه دهخدادبیران . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هشیوار بخش داراب شهرستان فسا. در 6 هزارگزی جنوب داراب و نقش شاپور. جلگه . گرمسیر و مالاریائی . دارای 67 تن سکنه . آب آن