هشرلغتنامه دهخداهشر. [ هََ ] (ع اِمص ) سبکی چیزی و تنکی آن . || (مص ) همه ٔ شیر پستان ناقه را دوشیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
حشرفرهنگ مترادف و متضاد۱. رستاخیز، رستخیز، قیامت، نشور ۲. معاد، برانگیختن، بعث ۳. آمیزش، انس، معاشرت، همنشینی ≠ نشر
حشرلغتنامه دهخداحشر. [ ح َ ] (اِخ ) نام سوره ٔ پنجاه ونهم قرآن دارای 24 آیه و مدینی است . و آغاز میشود به [ سبح لِلّه مافی السموات ] و پس از مجادله و پیش از ممتحنة است .
حشرلغتنامه دهخداحشر. [ ح َ ] (ع ص ، اِ) گوش لطیف و باریک . (واحد و تثنیه و جمع در آن یکسان است ). (آنندراج ). || پر لطیف که بر تیر نهند. || سنان حشر؛ سنان باریک . سنانی باریک .
هشرةلغتنامه دهخداهشرة. [ هََ رَ ] (ع اِمص ) بزرگ منشی و فیرندگی . (منتهی الارب ). بطر. گویا همزه به هاء بدل شده ، و اصل آن اشرة است . (اقرب الموارد).
هشرةلغتنامه دهخداهشرة. [ هََ ش ِ رَ ] (ع ص ) شجرة هشرة؛ درختی که برگش زود بیفتد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هشرةلغتنامه دهخداهشرة. [ هََ رَ ] (ع اِمص ) بزرگ منشی و فیرندگی . (منتهی الارب ). بطر. گویا همزه به هاء بدل شده ، و اصل آن اشرة است . (اقرب الموارد).
هشرةلغتنامه دهخداهشرة. [ هََ ش ِ رَ ] (ع ص ) شجرة هشرة؛ درختی که برگش زود بیفتد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هشیرةلغتنامه دهخداهشیرة. [ هَُ ش َ رَ ] (ع اِ مصغر) مصغر هشرة. (منتهی الارب ). گستاخی و فیرندگی اندک . (ناظم الاطباء).
هشورلغتنامه دهخداهشور. [ هََ ] (ع ص ) شجرة هشور؛ درختی که برگش زود بیفتد. (منتهی الارب ). هشرة. رجوع به هشرة شود.
ذات الصورلغتنامه دهخداذات الصور. [ تُص ْ ص ُ وَ ] (اِخ ) (دز...) (قلعه ...) (معرکه ..) و در مثنوی مولوی در حکایت سه پادشاه زاده که به دستور پدر بسیاحت ممالک شدند و او آنان را از رفتن