هشاملغتنامه دهخداهشام . [ هَِ ] (اِخ ) ابن احمدبن هشام ، مکنی به ابوالولید و معروف به ابن وقشی . رجوع به ابن وقشی شود.
هشاملغتنامه دهخداهشام . [ هَِ ] (اِخ ) ... ابن عبدالملک الباهلی ، مکنی به ابوالولید و ملقب به الطیالسی (133-227 هَ . ق .). از کبار حافظان حدیث و اهل بصره بود. بخاری از وی 107حدی
هشاملغتنامه دهخداهشام . [ هَِ ] (اِخ ) ابن حکم ، مکنی به ابومحمد، مولی بنی شیبان . کوفی بود، به بغداد نقل کرد، از اصحاب حضرت صادق (ع ) بود. وی در شمار متکلمین شیعه و از کسانی اس
هشاملغتنامه دهخداهشام . [ هَِ ] (اِخ ) ابن حکم بن عبدالرحمان الناصر، مکنی به ابوالولید، المؤید الاموی . از خلفای دولت اموی اندلس و متولد قرطبه . درگذشت وی در سال 403 هَ . ق . ب
هشامیهلغتنامه دهخداهشامیه . [ هَِمی ی َ ] (اِخ ) از فِرَق اهل کلام و از مشبهه ٔ شیعه وشام دو طایفه اند: هشامیه ٔ اول که اصحاب هشام بن الحکم اند و هشامیه ٔ دوم که اصحاب هشام بن سال
هشامیةلغتنامه دهخداهشامیة. [ هَِ می ی َ ] (اِخ ) اصحاب هشام بن عمرو الغوطی هستند که گویند در قرآن دلالتی بر حلال و حرام و امامت نیست . (از تعریفات میر سیدشریف جرجانی ). فرقه ای از
اصحاب هشاملغتنامه دهخدااصحاب هشام . [ اَ ب ِ هَِ ] (اِخ ) پیروان هشام بن عمرو فوطی بودند که آنان را هشامیه نیز گویند. هشام درباره ٔ قدر عقیده ٔ مبالغه آمیزی داشت چنانکه در این موضوع ا
ام هشاملغتنامه دهخداام هشام . [ اُم ْ م ِ هَِ ] (اِخ ) دختر هشام بن اسماعیل و مادر هشام بن عبدالملک خلیفه ٔ اموی بود. (از مجمل التواریخ و القصص ص 310).
هشامیهلغتنامه دهخداهشامیه . [ هَِمی ی َ ] (اِخ ) از فِرَق اهل کلام و از مشبهه ٔ شیعه وشام دو طایفه اند: هشامیه ٔ اول که اصحاب هشام بن الحکم اند و هشامیه ٔ دوم که اصحاب هشام بن سال
هشامیةلغتنامه دهخداهشامیة. [ هَِ می ی َ ] (اِخ ) اصحاب هشام بن عمرو الغوطی هستند که گویند در قرآن دلالتی بر حلال و حرام و امامت نیست . (از تعریفات میر سیدشریف جرجانی ). فرقه ای از
اصحاب هشاملغتنامه دهخدااصحاب هشام . [ اَ ب ِ هَِ ] (اِخ ) پیروان هشام بن عمرو فوطی بودند که آنان را هشامیه نیز گویند. هشام درباره ٔ قدر عقیده ٔ مبالغه آمیزی داشت چنانکه در این موضوع ا
ام هشاملغتنامه دهخداام هشام . [ اُم ْ م ِ هَِ ] (اِخ ) دختر هشام بن اسماعیل و مادر هشام بن عبدالملک خلیفه ٔ اموی بود. (از مجمل التواریخ و القصص ص 310).