هزلغتنامه دهخداهز. [ هََ زز ] (ع مص ) جنبانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
حذلغتنامه دهخداحذ.[ ح َذذ ] (ع مص ) بریدن از بیخ . (منتهی الارب ). بریدن . (تاج المصادر بیهقی ). || به سرعت رفتن . || (اصطلاح عروض ) تهانوی گوید: نزد عروضیان سقوط وتد مجموع از
حزلغتنامه دهخداحز. [ ح َ ز ز ] (اِخ ) موضعی است به سراة که میان یمن و تهامه است و معدن لاژورد دارد، و سومین سراة به حساب آید. (معجم البلدان ). رجوع به سراة شود.
هزارهفرهنگ انتشارات معین(هِ رِ یا رَ) (اِ.) = ازاره : 1 - قسمتی از دیوار که مابین زمین اطاق و طاقچه واقع شده . 2 - فواره ای که مانند ابریق است .
هُزُواًفرهنگ واژگان قرآنمسخره (هزو به معناي مزاحي است که در غياب کسي و يا پنهان از چشم او انجام شود ، و گاهي به مزاح علني انيز گفته مي شود)
هزتلغتنامه دهخداهزت . [ هَِزْ زَ ] (ع اِ) هزة و شادمانی و خورسندی و خوشدلی : سلطان را دگرباره هزت غزو و نشاط مجاهدت متمدد گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به هزة شود.