هریولغتنامه دهخداهریو. [ هَِ یْو ] (اِخ ) هری . هرات . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به هری و هرات و هریوه شود.
هریونهلغتنامه دهخداهریونه . [ هَِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که در 49هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع و جایی است کوهستانی و معتدل و دارای
هریوهلغتنامه دهخداهریوه . [ هَِ / هََ وَ / وِ ] (ص نسبی ) هروی . هراتی . (یادداشت به خط مؤلف ). منسوب به هریو که صورتی از نام شهر هری یا هرات است : چند برداری این هریوه خروش نشو
هریوهفرهنگ انتشارات معین( هِ وَ) 1 - (ص نسب .) منسوب به هرات . 2 - (اِ.) زر خالص که در هرات رایج بود.
هریوهلغتنامه دهخداهریوه . [ هَِ / هََ وَ / وِ ] (ص نسبی ) هروی . هراتی . (یادداشت به خط مؤلف ). منسوب به هریو که صورتی از نام شهر هری یا هرات است : چند برداری این هریوه خروش نشو
هریونهلغتنامه دهخداهریونه . [ هَِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که در 49هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع و جایی است کوهستانی و معتدل و دارای
هری رودواژهنامه آزادهَری رود، رودی است که از کوههای مرکزی افغانستان (هندوکش) سرچشمه می گیرد و با گذر از ولایت های غور و هرات در افغانستان، از مرز مشترک افغانستان و ایران می گذرد و