هریسلغتنامه دهخداهریس . [ هََ ] (معرب ، اِ) طعامی که از گوشت و حبوبات ترتیب دهند و بهترین آن آن است که از گندم و گوشت مرغ سازند. (منتهی الارب ). طعامی از دانه ٔخردشده و گوشت و د
هریسلغتنامه دهخداهریس . [ هَِ ] (اِخ ) از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان اهر. حدود آن : از شمال بخش مرکزی اهر و از جنوب بخش بستان آباد و از خاور بخش مهربان و از باختر بخش ورزقان است .
هریسلغتنامه دهخداهریس . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر که 367 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ابری و چشمه ها و محصول عمده اش غله ، حبوبات ، سردرختی و انگور و شغ
هریسلغتنامه دهخداهریس . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان مراغه که دارای 189 تن سکنه است . محصول عمده اش غله و نخود و بادام و کرچک و زردآلو و شغل اهالی زراعت است . (از
حریصفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزمند، آزور، پرآز، پرحرص، پرطمع، رژد، طماع، طمعکار ≠ قانع ۲. زیادهطلب، زیادهخواه ۳. گرسنهچشم، ولوع ≠ چشم و دل سیر ۴. علاقهمند، مشتاق ۵. مولع
حریثلغتنامه دهخداحریث . [ ح ُ رَ ] (اِخ ) ابن عوف . برادر ضمرةبن عوف است که وی نیز از صحابه است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حریثلغتنامه دهخداحریث . [ ح ُ رَ ] (اِخ ) ابن عمیر عبدی ، مکنی به ابوعمیر. طوسی او و پدرش را دررجال شیعه ذکر کرده است . (لسان المیزان ج 2 ص 186).
هریسانلغتنامه دهخداهریسان . [ ] (اِخ ) از طسوج خوزان . (تاریخ قم ص 115). در مآخذ جغرافیایی متأخر نام این ده نیست .
هریسانلغتنامه دهخداهریسان . [ ] (اِخ ) این دیه را دارابن دارا بنا کرده و به نام درم خریدگان خود نهاده است و بدین دیه ازممالیک او یک راوریسان نام بوده است ، دارا گفت که این دیه را
هریسه کردنلغتنامه دهخداهریسه کردن . [ هََ س َ / س ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پختن و ساختن هریسه . مهراکردن . (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به هریسه شود.
هریسهلغتنامه دهخداهریسه . [ هََ س َ / س ِ ] (اِ) از اغذیه ٔ مشهوره و بهترین حبوبات و لحومی که از آن ترتیب یابد گندم و گوشت مرغ است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). به معنی هریس که طعامی ا