هرکوللغتنامه دهخداهرکول . [ هَِ ] (اِخ ) نام رومی هراکلس قهرمان افسانه های ادبیات یونان و رم . رجوع به هراکلس شود.
هرکولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [عامیانه، مجاز] مرد قوی؛ پهلوان.۲. (نجوم) از صورتهای فلکی نیمکرۀ شمالی؛ الجاثیعلیرکبتیه.
هرکولسلغتنامه دهخداهرکولس . [ هَِ ] (اِخ ) پسر ژوپیتر و در یونان قدیم رب النوع شجاعت و قوت بود. (فوستل دوکولانژ). رجوع به هراکلس و هرکول شود.
هرکولانوملغتنامه دهخداهرکولانوم . [ هَِ ] (اِخ ) شهری قدیم است در ناحیت کامپانیه در کشور ایتالیا که در نزدیکی ناپل و بر دامنه ٔ کوه آتشفشان وزو قرارداشته است و اخیراً در حفاریهای باس
هرکولةلغتنامه دهخداهرکولة. [ هَِ ک َ ل َ ] (ع ص ) دختر شگرف اندام نیکوخلقت خوشرفتار بزرگ سرین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || دختر چاق برجسته سرین و ابوعبیده گوید: الضخمة الاو
هرکولسلغتنامه دهخداهرکولس . [ هَِ ] (اِخ ) پسر ژوپیتر و در یونان قدیم رب النوع شجاعت و قوت بود. (فوستل دوکولانژ). رجوع به هراکلس و هرکول شود.
هرکولانوملغتنامه دهخداهرکولانوم . [ هَِ ] (اِخ ) شهری قدیم است در ناحیت کامپانیه در کشور ایتالیا که در نزدیکی ناپل و بر دامنه ٔ کوه آتشفشان وزو قرارداشته است و اخیراً در حفاریهای باس