هروللغتنامه دهخداهرول . [ هَِ وُ ] (اِ) دانه ای است مانند ماش و او را ملک خوانند. (برهان ). در فرهنگ های دیگر و از جمله فرهنگ رشیدی «هروی » با یاء به این معنی آمده است . (از حاش
هرولةلغتنامه دهخداهرولة. [ هََرْ وَ ل َ] (ع مص ) رفتاری میان دویدن و رفتن و دویدن بعد عنق و شتاب رفتن . (منتهی الارب ). نوعی از رفتار که پویه نیز گویند. (ناظم الاطباء). شتاب کردن
هرولةلغتنامه دهخداهرولة. [ هََرْ وَ ل َ] (ع مص ) رفتاری میان دویدن و رفتن و دویدن بعد عنق و شتاب رفتن . (منتهی الارب ). نوعی از رفتار که پویه نیز گویند. (ناظم الاطباء). شتاب کردن
کاپستانلغتنامه دهخداکاپستان . [ پ ِ ] (اِخ ) حاکم نشین کانتن «هرولت » بخش «بزیه » واقع در ساحل مِدی ،نزدیک آبگیر کاپستان . جمعیت 4039 تن . انواع شراب .