هرولغتنامه دهخداهرو. [ هََرْوْ ] (ص ) مردم شجاع راگویند. (برهان ). سروری هزو (با زاء معجمه ) ضبط کرده است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به هزو شود.
هرولغتنامه دهخداهرو. [ هََرْوْ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گاوکان ازبخش جبال بارز شهرستان جیرفت که در 112 هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 8 هزارگزی شمال راه مالرو کروک به سبزوار
هرولغتنامه دهخداهرو. [ هََرْوْ ] (ع مص ) به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب ). به عصا بزدن . (تاج المصادر بیهقی ). زدن به هراوة. (اقرب الموارد). || فحش گفتن و بزدن . || نیک پ
هُروف / روفگویش بختیاریآرى (صوتى براى تأیید کردن که همزمان با بیان این کلمه، نَفَس را به درون ریه کشند در این صورت فقط روف ruf به تلفظ درآید).