هرنوتلغتنامه دهخداهرنوت . [ هََ ] (اِ) مکر و حیله . || خبث و خباثت . || بدگویی . || بد مردم در دل نگاه داشتن را نیز گویند. (برهان ).
هرنوعلغتنامه دهخداهرنوع . [ هَُ ] (ع اِ) شپش ریزه . (منتهی الارب ). هرنع.ج ، هرانع، هرانیع. (اقرب الموارد). || شپش بزرگ . (منتهی الارب ). هرنعة. ج ، هرانع، هرانیع. (اقرب الموارد)
هرنوهلغتنامه دهخداهرنوه . [ هََ ن ُ وَ ] (اِ) میوه ٔ درخت عود است و آن کوچکتر از فلفل و به زردی مایل است . بوی عود می کند. طبیخ وی بول را براند و سنگ مثانه را بریزاند. (برهان ).