هرطمانلغتنامه دهخداهرطمان . [ هََ طَ / هَُ طُ ] (معرب ، اِ) دانه ای است که در میان گندم و جو میروید و آن را قرطمان هم میگویند به ضم قاف . (برهان ). دانه ای است متوسط میان جو و گند
هرطمانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدانهای تیرهرنگ که در کشتزارهای جو و گندم میروید و گیاه آن شبیه بوتۀ گندم است.
هرمان اتهلغتنامه دهخداهرمان اته . [ هَِ اِ ت ِ ] (اِخ ) خاورشناس نامی آلمانی . در 13 فوریه 1844 م . در اشترالزوند به دنیا آمد و در دانشگاههای گرایتزوالد و لیپزیک در شعبه ٔ زبانشناسی
هرمانلغتنامه دهخداهرمان . [ هََ رَ ] (اِخ ) قلعه ای است در حدود مصر. (برهان ). || پادشاهی بوده است در یونان . (برهان ). مؤلف سراج اللغات نویسد: غلط محض است بلکه هرمان دو عمارت ع
هرمانلغتنامه دهخداهرمان . [ هَُ ] (ع اِ) خرد و هوش . (منتهی الارب ). عقل . گویند: ماله هرمان . (اقرب الموارد).
قرطمانلغتنامه دهخداقرطمان . [ ق ُ طُ ] (ع اِ) هرطمان است ، یا جلبان که هردو دانه معروف است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
خافورلغتنامه دهخداخافور. (ع اِ) گیاهی است مانند زوان . (منتهی الارب ). نباتی است که تازه روئیده باشد. (فهرست مخزن الادویه ). هرطمان به لغت اهل مصر. (فهرست مخزن الادویه ). خرطال ،
خرطاللغتنامه دهخداخرطال . [ خ َ ] (ع اِ) دوسر و آن دانه ای است که در میان گندم روید. هرطمان . قرطمان . جافوز . زُن . (یادداشت بخط مؤلف ). تخمی است دوائی و آن در میان گندم روید و