هرجاییلغتنامه دهخداهرجایی . [ هََ ] (ص نسبی ) چیزی که بر یک جا قرار نگیرد. (آنندراج ). || هر چه بر یک حال نماند: دل هرجایی . طبع هرجایی . (یادداشت به خط مؤلف ). هر کس یا هر چیزی
هرجاییفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آواره؛ دورهگرد.۲. هرزهگرد: ◻︎ طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد / من که را جویم که چون تو طبع هرجاییم نیست (سعدی۲: ۳۶۹).
هرآیینلغتنامه دهخداهرآیین . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین که در 15 هزارگزی جنوب شرقی آوج قرار دارد و جایی کوهستانی و سردسیر و دارای 1270 تن سکن
هرآیینهلغتنامه دهخداهرآیینه . [ هََ ن َ / ن ِ ] (ق مرکب ) هرآینه . ناچار و لاعلاج و لابد و بی شک و بی دغدغه و علی کل حال : ندارم هرآیینه از شاه رازو گرچه بخواهد زمن گفت باز. فردوسی