هرجابلغتنامه دهخداهرجاب . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برغان ولیان شهرستان کرج واقع در 33 هزارگزی شمال باختری کرج و 9 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ کرج به قزوین . جایی کوهستانی و س
هرجابلغتنامه دهخداهرجاب . [ هََ / هَِ / هَُ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). در شعر عامربن طفیل مذکور است . (معجم البلدان ).
هرجابلغتنامه دهخداهرجاب . [ هَِ ] (ع ص ) دراز از مردم و جز آن . (منتهی الارب ). هرجب . (اقرب الموارد). || عظیم و ستبر از هر چیز. (اقرب الموارد از التاج ). رجوع به هرجب شود.
هرابیلغتنامه دهخداهرابی . [ هََ رْ را بی ی ] (ص نسبی )منسوب به هراب که از سامه ٔ بنی لوی است . (سمعانی ).
هرجبلغتنامه دهخداهرجب . [ هَِ ج َب ب ] (ع ص ) دراز از مردم و جز آن . (منتهی الارب ). هرجاب . (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به هرجاب شود.
حجرالفارلغتنامه دهخداحجرالفار. [ ح َ ج َ رُل ْ ] (ع اِ مرکب ) سنگی است بر شکل موش . هرجابنهند موشان بر او جمع شوند و مردم بر ایشان قهر کنند و ایشان را بکشند. (نزهة القلوب حمداﷲ مستو
درازلغتنامه دهخدادراز. [ دَ / دِ ] (ص ) طویل . مقابل کوتاه . طولانی . نقیض کوتاه . (برهان ). مستطیل . مستطیله . طویله . مقابل قصیر. طویل و آن یا طولی است عمودی ، چنانکه از بالائ
هرابیلغتنامه دهخداهرابی . [ هََ رْ را بی ی ] (ص نسبی )منسوب به هراب که از سامه ٔ بنی لوی است . (سمعانی ).