هربانلغتنامه دهخداهربان . [ هََ رَ ] (ع مص ) گریختن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شتافتن در راه رفتن . || دور شدن در زمین . || غرق شدن در کاری . (اقرب الموارد). || نیمه ٔ م
هرباسبلغتنامه دهخداهرباسب . [ هََ ] (اِ) هر یک از سیارات را گویند که آن زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد. (برهان ). رجوع به هرباسپ شود.
هرباسپلغتنامه دهخداهرباسپ . [ هََ] (اِ) ستاره ٔ سیار بود. (جهانگیری ). در برهان جمع آن هرپاسبان (بای فارسی بعد از راء) آمده است . رجوع به هرباسب و نیز رجوع به حاشیه ٔ برهان چ معین
هرباسبلغتنامه دهخداهرباسب . [ هََ ] (اِ) هر یک از سیارات را گویند که آن زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد. (برهان ). رجوع به هرباسپ شود.