هراکلسلغتنامه دهخداهراکلس . [ هَِ ل ِ ] (اِخ ) لاتن ها او را «هرکول » خوانند. معروفترین و ملی ترین قهرمان داستانهای کلاسیک یونان وروم است . نام او را در داستانهای کلاسیک از دوره ٔ
هراکلالغتنامه دهخداهراکلا. [ هَِ ] (اِخ ) یکی از بلاد قدیمی آسیای صغیر و از جمله مهاجرنشینهای میله توس بوده است . (فوستل دوکولانژ). رجوع به هراکله شود.
هراکللغتنامه دهخداهراکل . [ هَُ ک ِ ] (ع ص ) آکنده اندام از شتر و مردم . (منتهی الارب ). شتر یا مرد جسیم ضخم . (از اقرب الموارد).
هراکللغتنامه دهخداهراکل . [ هَِ ] (اِخ ) پهلوان داستانهای یونانی است که به عقیده ٔ یونانیهای قدیم پس از مرگ نیم خدا گردید. (از ایران باستان پیرنیا حاشیه ٔ ص 581). هراکلس . هرکول
هراکللغتنامه دهخداهراکل . [ هَِ ] (اِخ ) مطابق نوشته ٔ مورخ یونانی ژوستن نام پسر اسکندر مقدونی است که پس از درگذشت وی در پرگام میزیست و مادرش بَرسین نام داشت . یکی از سرداران به
هراکلالغتنامه دهخداهراکلا. [ هَِ ] (اِخ ) در جزیره ٔ سیسیل شهری به نام هراکلا وجود داشته که آن را «می نوا» نیزمیگفته اند. (فوستل دوکولانژ). رجوع به هراکله شود.
هرکوللغتنامه دهخداهرکول . [ هَِ ] (اِخ ) نام رومی هراکلس قهرمان افسانه های ادبیات یونان و رم . رجوع به هراکلس شود.
فیدیپوسلغتنامه دهخدافیدیپوس . [ پُس ْ ] (اِخ ) پسر تالوس و نوه ٔهراکلس است . قهرمانی است که طبق روایت ایلیاد - در کتاب دوم ، فهرست سفاین - به فرماندهی سی کشتی که از طرف نیزیرس و کا
هراکلیدلغتنامه دهخداهراکلید. [ هَِ ] (اِخ ) هراکلیدها به اعقاب هراکلس اطلاق شده است و بسیاری از خانواده های سلطنتی که در دوره ٔ هلنی در روم و یونان سلطنت کردند، خود را منسوب به هرا
ارته باذلغتنامه دهخداارته باذ. [ اَ ت َ ] (اِخ ) از سران وُلاة عهد داریوش سوم هخامنشی و او پدر سه دختر بود:1 - بَرسین زن مِم نُن سردار یونانی اُخُس که بعد زن غیرعقدی اسکندر شد و از