هذیللغتنامه دهخداهذیل . [ هَُ ذَ ] (اِخ ) ابن مدرکةبن الیاس بن مضر پدر حیی است از مضر و هُذَلی ّ منسوب است به وی . (منتهی الارب ). بنوهذیل قبیله ای هستند وسیع که شامل بطون کثیره
هذیللغتنامه دهخداهذیل . [ هَُ ذَ ] (اِخ ) ابن مسعرالانصاری مکنی به ابوعبداﷲ تابعی است . (یادداشت به خط مؤلف ).
هذیللغتنامه دهخداهذیل . [ هَُ ذَ ] (اِخ ) یکی از بنی الحارث که بقولی رسول (ص ) دختر او را به زنی گرفت . (یادداشت به خط مؤلف ). هذیل بن حکم ، مکنی به ابوالمنذر بوده . (یادداشت م
هزیللغتنامه دهخداهزیل . [ هََ ] (ع ص ) لاغر. نزار. ج ، هزلی . (یادداشت مؤلف ). ضد سمین . ج ، هَزْلی ̍. (اقرب الموارد).
هذیلیلغتنامه دهخداهذیلی . [ هَُ ذَ لی ی ] (ص نسبی ) هذلی . منسوب به هذیل که قبیله ای است . (سمعانی ).
هذیلیةلغتنامه دهخداهذیلیة. [ هَُ ذَ لی ی َ ] (اِخ ) نام یکی از هفت فرقه ٔ معتزله که اصحاب ابوهذیل علاف اند. (یاداشت به خط مؤلف ، از مفاتیح ). گروهی از فرقه ٔ معتزله و منسوب به هذ
زفربن الهذیللغتنامه دهخدازفربن الهذیل .[ زُ ف َ رِ نِل ْ هَُ ذَ ] (اِخ ) رجوع به ابوالهذیل زفربن الهذیل ابن قیس و اعلام زرکلی ج 1 ص 334 شود.
هذیلیلغتنامه دهخداهذیلی . [ هَُ ذَ لی ی ] (ص نسبی ) هذلی . منسوب به هذیل که قبیله ای است . (سمعانی ).
هذیلیةلغتنامه دهخداهذیلیة. [ هَُ ذَ لی ی َ ] (اِخ ) نام یکی از هفت فرقه ٔ معتزله که اصحاب ابوهذیل علاف اند. (یاداشت به خط مؤلف ، از مفاتیح ). گروهی از فرقه ٔ معتزله و منسوب به هذ
زفربن الهذیللغتنامه دهخدازفربن الهذیل .[ زُ ف َ رِ نِل ْ هَُ ذَ ] (اِخ ) رجوع به ابوالهذیل زفربن الهذیل ابن قیس و اعلام زرکلی ج 1 ص 334 شود.
خولةلغتنامه دهخداخولة. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) بنت هذیل از بنی الحارث . بقولی از ازواج رسول بود و پیغامبر او را طلاق گفت . (یادداشت مؤلف ).
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن هذیل . علی بن عبدالرحمان اندلسی ، مشهور به ابن هذیل . رجوع به علی اندلسی (ابن عبدالرحمان اندلسی ...) شود.