هدیللغتنامه دهخداهدیل . [ هََ ] (ع اِ) هدیر. بانگ کبوتر نر یا عام است یا بخصوص بانگ کبوتروحشی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بانگ قمری . (یادداشت به خط مؤلف ). || چوزه ٔ کبوت
هدیلولغتنامه دهخداهدیلو. [ هََ ] (اِخ )دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل . واقع در 35 هزارگزی شمال گرمی و چهارهزارگزی راه شوسه ٔ بیله سوار به گرمی . جایی است واقع د
هدیلولغتنامه دهخداهدیلو. [ هََ ] (اِخ )دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل . واقع در 35 هزارگزی شمال گرمی و چهارهزارگزی راه شوسه ٔ بیله سوار به گرمی . جایی است واقع د
تأبط شراًلغتنامه دهخداتأبط شراً. [ ت َءَب ْ ب َ طَ ش َرْ رَن ْ ] (اِخ ) ثابت بن جابربن سفیان بن عبدی الفهمی مکنی به ابوزهیر از مردم مضر است . شاعری بنام و در قساوت و خونریزی معروف و
بانگ کردنلغتنامه دهخدابانگ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آواز کردن . (ناظم الاطباء). فریاد کردن . بانگ برآوردن . صخب . اصلاق . اعجاج . عجیج . عج . صیحان . صیاح . صدید. صرخ . صراخ . هب
للغتنامه دهخدال . (حرف ) حرف بیست و هفتم از الفبای فارسی و بیست و سوم از الفبای عربی و دوازدهم از الفبای ابجدی و نام آن لام است و در حساب جُمَّل آن را به سی دارند:لا و لا لب