هجویهلغتنامه دهخداهجویه . [ هََ وی ی َ / ی ِ ] (از ع ،اِ) هجو. هجونامه . شعری که در آن از کسی نکوهش کنندیا او را دشنام دهند. رجوع به هجو و هجونامه شود.
هنویه ٔ بالالغتنامه دهخداهنویه ٔ بالا. [ هََ ن ْ وی ی ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش بشرویه ٔ شهرستان فردوس . دارای 18 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ،پنبه و ارزن است . (از
هنویه ٔ پایینلغتنامه دهخداهنویه ٔ پایین . [ هََ ن ْ وی ی ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش بشرویه ٔ شهرستان فردوس . دارای 18 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ،پنبه و ارزن است . (ا
مضحکهburlesqueواژههای مصوب فرهنگستانهجویهای نمایشی که موضوع یا سبکی جدی را به سخره میگیرد و معمولاً با رقص و آواز همراه است
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن طیب یمنی نحوی ، مردی ادیب و شاعر بود. تصنیف مختصری در فقه دارد. هرگز اشعار طولانی نمی گفت و مدیحه ها و هجویه های اوبیشتر از دو ب
هجوفرهنگ مترادف و متضاد۱. سخریه، مسخره، هجا، هجویه، هزل ۲. بیهوده، پوچ، مبتذل، مزخرف، مهمل ۳. نامربوط
شمس الدینلغتنامه دهخداشمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) قمی . از گویندگان قم بود. ابیات زیر از هجویه ای است که او گفته :در خدمتت ای صدر فلک مرتبه دزدیست کو زهر به سحر از دهن مار بدز