هجومدیکشنری عربی به فارسیيورش , حمله , تجاوز , حمله بمقدسات , اظهار عشق , تجاوز يا حمله کردن , افند , تک , تکش , تاخت , حمله کردن بر , مبادرت کردن به , تاخت کردن , با گفتار ونوشتجات بدي
حجوملغتنامه دهخداحجوم . [ ح َ ] (ع ص ) کشنده ٔ خون . مکنده . || (اِ) فرج زنان بدان جهت که میمکد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شرم زن .