هجمةلغتنامه دهخداهجمة. [ هََ م َ ] (ع اِ) گله ٔ شتر ازچهل تا و بیشتر از آن ، یا از سی تا صد، یا از هفتادتا صد، یا اندکی کم از صد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سختی گرما. (م
هجمةلغتنامه دهخداهجمة. [ هََ م َ ] (ع اِ) گله ٔ شتر ازچهل تا و بیشتر از آن ، یا از سی تا صد، یا از هفتادتا صد، یا اندکی کم از صد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سختی گرما. (م
تاْزیْدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی حمله کردن ، هجوم بردن ، هَجْمه ، حرکت با سرعت با اسب و الاغ
بسلغتنامه دهخدابس . [ ب ُ س س ] (اِخ ) زمینی است مر بنی نصربن معاویه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زمینی است متعلق به بنی نصربن معاویةبن بکربن هوازن نزدیک حنین