هثلغتنامه دهخداهث . [ هََ ث ث ] (ع مص ) دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || هث چیزی ؛ درآمیختن برخی از آن به برخی دیگر. (از معجم متن اللغة).
حسلغتنامه دهخداحس . [ ح ِ س س ] (ع اِ) دریافت . دریافتن . تأثر. آگاه شدن . اندریاب . (دهار). درک . ادراک . بیافتن . و برخی آن را معرب هوش دانسته اند. یافتن . دریافتن به یکی ا
حسلغتنامه دهخداحس . [ ح َ ] (اِخ ) جائی نزدیک الحساء. ابن مسکویه گوید: و وردالخبر بخروج ابی طاهر بنفسه یوم الاربعاء لثلاث عشرة لیلة بقیت من شهر رمضان فنزل فی الموضع المعروف با
حسلغتنامه دهخداحس . [ ح َ س س ] (ع صوت ) آخ ! اُخ ! اوخ ! اوف !کلمه ای است که در گاه ناگهان خلیدن خار به تن و سوختن به اخگر و جز آن بر زبان رانند، اظهار تالم را.
حسلغتنامه دهخداحس . [ ح َ س س ] (ع مص ) حیله ای که حذاقت و جودت نظر و قدرت بر تصرف باشد. (منتهی الارب ). حیله کردن . || ائت به من حسک و بسک ؛ ای من حیث شئت . (منتهی الارب ). ی
هثملغتنامه دهخداهثم . [ هَُ ث ُ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ فروریخته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
هثاثلغتنامه دهخداهثاث . [ هََ ث ْ ثا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ). بسیار دروغگوی . (ناظم الاطباء). کذاب . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). هثهاث .
هثرمةلغتنامه دهخداهثرمة. [ هََ رَ م َ ] (ع مص ) سخن بسیار گفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیاری سخن . کثرت کلام .(ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). این کلمه مقلوب هثمرة و
هثملغتنامه دهخداهثم .[ هََ ] (ع مص ) کوفتن چیزی را چنانکه ساییده شود. (منتهی الارب ): هثم چیزی ؛ کوفتن آن را تا نرم و ساییده گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن
هثمرةلغتنامه دهخداهثمرة. [ هََ م َ رَ ] (ع مص ) بسیار سخن گفتن . هتمرة. (معجم متن اللغة) (تاج العروس ).این کلمه مقلوب هثرمة میباشد. رجوع به هثرمة شود.
هثملغتنامه دهخداهثم . [ هَُ ث ُ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ فروریخته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
هثاثلغتنامه دهخداهثاث . [ هََ ث ْ ثا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ). بسیار دروغگوی . (ناظم الاطباء). کذاب . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). هثهاث .
هثرمةلغتنامه دهخداهثرمة. [ هََ رَ م َ ] (ع مص ) سخن بسیار گفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیاری سخن . کثرت کلام .(ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). این کلمه مقلوب هثمرة و
هثملغتنامه دهخداهثم .[ هََ ] (ع مص ) کوفتن چیزی را چنانکه ساییده شود. (منتهی الارب ): هثم چیزی ؛ کوفتن آن را تا نرم و ساییده گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن
هثمرةلغتنامه دهخداهثمرة. [ هََ م َ رَ ] (ع مص ) بسیار سخن گفتن . هتمرة. (معجم متن اللغة) (تاج العروس ).این کلمه مقلوب هثرمة میباشد. رجوع به هثرمة شود.