هبوللغتنامه دهخداهبول . [ هََ ] (اِخ ) پادشاهی است از پادشاهان عرب و آن را هبولة یا ابن هبولةنیز گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نام پادشاهی مر تازیان را و آن را ابن الهبو
هبوللغتنامه دهخداهبول . [ هََ ] (ع ص ) زن گم کرده فرزند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). المراءة الثکول . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (لسان العرب ). ثاکلة. || زن بی فرزند. (م
حبوللغتنامه دهخداحبول . [ ] (اِخ ) جائیست نزدیک حلب : و پادشاه اسلام هفتم صفر از فرات عبور فرمودمحاذی جعبر و صفین و سه شنبه 21 صفر به بالای حبول نزدیک حلب فرودآمد. (تاریخ غازانی
هبولنگلغتنامه دهخداهبولنگ . [ ] (اِ) ترف . قره قروت . کشک سیاه . هلباک . لیولنگ . پنیرتن . (لغت فرس اسدی ).
هبولةلغتنامه دهخداهبولة. [ هََ ل َ ] (اِخ ) (ابن ...) ابن الهبولة، پادشاهی از پادشاهان عرب که قبل از غسان بوده است . (معجم متن اللغة).
هبولنگلغتنامه دهخداهبولنگ . [ ] (اِ) ترف . قره قروت . کشک سیاه . هلباک . لیولنگ . پنیرتن . (لغت فرس اسدی ).
هبولةلغتنامه دهخداهبولة. [ هََ ل َ ] (اِخ ) (ابن ...) ابن الهبولة، پادشاهی از پادشاهان عرب که قبل از غسان بوده است . (معجم متن اللغة).
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِخ ) ابن هبولةالسلیحی . وی بدست ابن قارب معاویةبن حجیر کشته شده است . (العقد الفرید ج 3 ص 323 و 356).
هلباکلغتنامه دهخداهلباک . [ هََ ] (اِ) لبولنک . هبولنک .ترف . پیرتن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به هلیاک شود.
بی فرزندلغتنامه دهخدابی فرزند. [ ف َ زَ ] (ص مرکب ) (از: بی + فرزند) کسی که دارای اولاد نباشد.(ناظم الاطباء). بلاعقب . بی خلف . ابتر. عقر. هبول . (یادداشت مؤلف ). || فرزند از دست د