هبورلغتنامه دهخداهبور. [ هََ ب ْ بو ] (ع اِ) مورچه ٔ ریزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || در لغت نبطی ؛ ریزه برگی که از کشت بر زمین ریزد و قا
هبورلغتنامه دهخداهبور. [ هَُ ] (ع اِ) ج ِ هَبر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). رجوع به هَبر شود. || سنگهای بزرگ بر پشتها. (منتهی الارب ).
حبورلغتنامه دهخداحبور. [ ح َب ْبو ] (ع اِ) بچه ٔ حباری . بچه ٔ شوات . جوجه ٔ هوبره . چوزه ٔ چرز. ج ِ حبابیر. (منتهی الارب ).
حبورلغتنامه دهخداحبور. [ ح ُ ] (ع مص ) حَبر. حَبَر. حَبْرَة. شاد شدن . (غیاث ). شادمانه شدن . (زوزنی ). شادمانی کردن . (دهار). || شاد کردن . (غیاث ). شادمانه کردن . حبر. (ترجمان
حبورلغتنامه دهخداحبور.[ ح ُب ْ بو ] (ع مص ) شادی . (ادیب نطنزی ) : ابتدا سه شبانروز ایام و لیالی متواتر و متوالی به حبور و سرور جشن و سور داشتند. (جهانگشای جوینی ). بدین سیاقت و
هبورنلغتنامه دهخداهبورن . [ هَِ ] (اِخ ) شهری است از ایالت دورهام در انگلستان که در 4/5 میلی پائین نیوکاسل واقع شده . مساحت آن 2/4 میل مربع و جمعیتش بر طبق آمار سال 1951 م . 2309
هبورنلغتنامه دهخداهبورن . [ هَِ ] (اِخ ) شهری است از ایالت دورهام در انگلستان که در 4/5 میلی پائین نیوکاسل واقع شده . مساحت آن 2/4 میل مربع و جمعیتش بر طبق آمار سال 1951 م . 2309
هبوزلغتنامه دهخداهبوز. [ هَُ ] (ع اِ) ج ِ هبز. زمینهای پست و هموار که اطراف آن برآمده باشد. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). هبور. رجوع به هبز شود.
هبرلغتنامه دهخداهبر. [ هََ ] (ع ص ، اِ) هموار و پست از زمین . (منتهی الارب ). زمین هموار و پست . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زمین پست هموار که گردش بلند باشد. (معجم متن اللغ
مورچهلغتنامه دهخدامورچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) مصغر مور یعنی مور خرد و کوچک . (ناظم الاطباء). مور خرد. ذره . ذر.(حاشیه ٔ برهان چ معین ). مصغر مور است هم چنانکه باغچه مصغر باغ