هباشلغتنامه دهخداهباش . [ هََ ب ْ با ] (ع ص ) بسیار ورزنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بسیار فراهم آورنده . بسیار گرد آورنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بسیار گرد آ
هباشاتلغتنامه دهخداهباشات . [ هَُ ] (ع اِ) ج ِ هباشة. آنچه به دست آید از مال و گرد کرده شود. (اقرب الموارد) (تاج العروس ). آنچه فراهم آورند از مال و اندوزند. مال اندوخته . ذخیره .
هباشةلغتنامه دهخداهباشة. [ هَُ ش َ ] (ع اِ) جماعت مردم از هر قبیله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حباشة؛ گروهی از مردم که از یک قبیله نباشند. (اقرب الموارد) (تاج العروس ). || آ
هباشاتلغتنامه دهخداهباشات . [ هَُ ] (ع اِ) ج ِ هباشة. آنچه به دست آید از مال و گرد کرده شود. (اقرب الموارد) (تاج العروس ). آنچه فراهم آورند از مال و اندوزند. مال اندوخته . ذخیره .
هباشةلغتنامه دهخداهباشة. [ هَُ ش َ ] (ع اِ) جماعت مردم از هر قبیله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حباشة؛ گروهی از مردم که از یک قبیله نباشند. (اقرب الموارد) (تاج العروس ). || آ
مهبالغتنامه دهخدامهبا. [ م ُ هََ ب ْ با ] (ع ص ) هبأشده . نرم کوفته شده . نیک ساییده و سحق شده . همانند سرمه ٔ نرم سوده گشته : دو بار کوفتن و ازحریر فروکردن چون غباری . (از ذخی
هبا کردنلغتنامه دهخداهبا کردن . [ هََ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تباه کردن . نابود ساختن . (ناظم الاطباء). ضایع کردن . از بین بردن . هبا داشتن : سیرت این چرخ کنون یافتم بایدمان کرد بدین ره