هئچلغتنامه دهخداهئچ . [ هََ ءِ ] (اوستایی ، مص ) در زبان اوستا به معنی آب پاشیدن یا آب ریختن و تر کردن به کار رفته . در تفسیر اوستا واژه ٔ هئچ در پهلوی به آشنجیتن گردانیده شده
هاچارکندلغتنامه دهخداهاچارکند. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان اردبیل که در 42 هزارگزی شمال باختری گرمی و 8 هزارگزی راه شوسه ٔ بیله سوار به آصلاندوز واقع شده است
هاچارکندلغتنامه دهخداهاچارکند. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان اردبیل که در 42 هزارگزی شمال باختری گرمی و 8 هزارگزی راه شوسه ٔ بیله سوار به آصلاندوز واقع شده است
هاچه زدنلغتنامه دهخداهاچه زدن . [ چ َ / چ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) دو شاخ به زیر شاخ درخت و امثال آن زدن .