هاوشلغتنامه دهخداهاوش . [ وُ ] (اِ) به لغت زند و پازند امت را گویند مطلقاً یعنی امت هر پیغمبر. هاوشت . || متعلق و وابسته . (برهان ) (ناظم الاطباء).
هاوشتلغتنامه دهخداهاوشت . [ وُ ] (اِ) رجوع به هاوش شود. در پهلوی hawisht به معنی مغ (روحانی زرتشتی )، موبد. شاگرد. روحانی جوان (زرتشتی ) که در مراسم دینی به قربانی کننده ، یاری ک
هاوشتلغتنامه دهخداهاوشت . [ وُ ] (اِ) رجوع به هاوش شود. در پهلوی hawisht به معنی مغ (روحانی زرتشتی )، موبد. شاگرد. روحانی جوان (زرتشتی ) که در مراسم دینی به قربانی کننده ، یاری ک
پهلویلغتنامه دهخداپهلوی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) (زبان و خط...) زبان پهلوی . زبان پهلو یا پهله ،پارت ، پرثوه ، پهلوانی . زبان متداول دوره ٔ اشکانیان و ساسانیان . فارسی میانه و آن میا