هامینلغتنامه دهخداهامین . (اِ) وزنی برابر بیست وپنج استار. (فرهنگ نظام ). رجوع به استار شود. ابن سینا در قانون نقل نموده که هامین پنج استار است و بیست درهم و چهار اوبولو . (از فر
هاینهلغتنامه دهخداهاینه . [ ی ِ ن َ / ن ِ ] (ق )مخفف هر آینه است که به معنی ناچار و لاعلاج و لابد و بی شک و بی دغدغه باشد. (برهان ). کلمه ٔ تأکید یعنی هرآینه و ناچار و لاعلاج و
هامونفرهنگ مترادف و متضاد۱. بادیه، بایر، بیابان، قاع، لمیزرع، نامسکون، وادی ۲. بر، خشکی ۳. جلگه، دشت ۴. مسطح، هموار ۵. کرهزمین ≠ گردون
هاینهلغتنامه دهخداهاینه . [ ی ِ ن َ / ن ِ ] (ق )مخفف هر آینه است که به معنی ناچار و لاعلاج و لابد و بی شک و بی دغدغه باشد. (برهان ). کلمه ٔ تأکید یعنی هرآینه و ناچار و لاعلاج و