هاضوملغتنامه دهخداهاضوم . (ع اِ) گوارشن . حاطوم . گوارش . (دهار). جوارشن . (نشوء اللغة العربیة). || داروی گوارش . آنچه طعام بگوارد. || شیر بیشه . اسد. هاصر. || (ص ) صرف کننده ٔ م
حاطوملغتنامه دهخداحاطوم . (ع اِ) قحطسال . || جوارش . گوارش . گوارنده . داروی هضم . هاضوم . آنچه طعام بگوارد. (مهذب الاسماء). ج ، حواطیم .
حطمةلغتنامه دهخداحطمة. [ ح َ / ح ُ م َ ] (ع اِ) قحط سال . سال سخت . || گوارش . حاطوم . هاضوم . || حطمه ٔ سیل ؛ دفعت آن . (منتهی الارب ).
جوارشلغتنامه دهخداجوارش . [ ج َ رِ ] (معرب ، اِ) گوارش . (دهار). معرب گوارش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). || نوعی حلوا. (فرهنگ فارسی معین ). || ترکیبی است که ب
هضوملغتنامه دهخداهضوم . [ هََ ] (ع اِ) آنچه طعام بگوارد. (یادداشت مؤلف ). داروی گوارش . (منتهی الارب ). هاضم . (اقرب الموارد). || (ص ) آنکه بسیار خرج کند مال را. (منتهی الارب )
گوارشلغتنامه دهخداگوارش . [ گ ُ رِ ](اِمص ) (از: گوار+ -ِش . گواریدن . (ناظم الاطباء). خوش مزگی و هضم طعام . (غیاث ). عمل گواریدن : خورش را گوارش می افزون کندز تن ماندگیها به بیر