هارپاگلغتنامه دهخداهارپاگ . (اِخ ) هارپاگوس . نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مأمور کشتن کورش شد، ولی او را نکشت ، چنانکه شرح آن بیاید: آستیاک شبی در خواب دید که از د
هارپاگونلغتنامه دهخداهارپاگون . [ گُن ْ ] (اِخ ) شخصیت عمده ٔ کمدی خسیس اثر مولیر . هارپاگون شخصیت قابل ستایش خسیسی است که مولیر با آفریدن وی خست را به بهترین وجهی تجسم بخشیده است .
هارپالولغتنامه دهخداهارپالو. [ ل ُ ] (اِخ ) هارپال . معاون اسکندر کبیر که در سال 324 ق . م . درگذشت .
هارپالغتنامه دهخداهارپا. (اِ) نوعی از ماهی کوچک است و پای بسیاردارد و بر پشت او خار هم هست ، و به این معنی هازیا هم به نظر آمده است که به جای رای بی نقطه زای نقطه دارو به جای بای
هارپاتلغتنامه دهخداهارپات . (اِخ ) نام پسر «تیری باذ» که به تحریک «اخس » (پسر اردشیر) به کشتن «آرسان » همت گماشت . «آرسان » پسر دیگر اردشیر بود که از یک زن غیرعقدی به دنیا آمده بو
هارپاگونلغتنامه دهخداهارپاگون . [ گُن ْ ] (اِخ ) شخصیت عمده ٔ کمدی خسیس اثر مولیر . هارپاگون شخصیت قابل ستایش خسیسی است که مولیر با آفریدن وی خست را به بهترین وجهی تجسم بخشیده است .
هارپاکفرهنگ نامها(تلفظ: hārpāk) (= هارپاگ ، هارپاگوس) (در اعلام) نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مأمور کشتن کوروش شد .
اژدهاکلغتنامه دهخدااژدهاک . [ اَ ژِ دَ / اَ دَ ] (اِخ ) ضحاک .(جهانگیری ). ضحاک ماران . (برهان ). ازدهاک . آژی دهاک .اَزی دهاک . ازدهاق (معرّب ). طبری گوید: بیوراسب ، و هو الازدها