هؤلاءلغتنامه دهخداهؤلاء. [ ها ءُ لا ءِ ] (ع ضمیر) این گروه . و این مرکب است از هاء تنبیه + اولاء اسم اشاره .
هَوَاءٌفرهنگ واژگان قرآنخالي (مراد از هوا فضائي است که از هر چيز خالي باشد ، همچنانکه در جمله افئدتهم هواء : دلهايشان خالي است به اين معنا آمده)
هولانگیزفرهنگ مترادف و متضاددهشتناک، دهشتانگیز، دهشتزا، دهشتافزا، مدهش، موحش، مهیب، وحشتناک، وحشتزا، هایل، هراسانگیز، هولآور، هولناک
مَا يَنطِقُونَفرهنگ واژگان قرآنسخن نمي گويند (در عبارت "مَا هَـٰؤُلَاءِ يَنطِقُونَ " .کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد و
هَاأَنتُمْفرهنگ واژگان قرآنگیرم شما - این شما - هان شما - همین شما - شما همان (در عبارت "هَاأَنتُمْ هَـٰؤُلاَءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي ﭐلْحَيَاةِ ﭐلدُّنْيَا"گیرم شما یا این شما معنی می
صحارلغتنامه دهخداصحار. [ ص ُ ] (ع اِ) اسمی است مشتق از صحر. یقال هؤلاء صحار؛ یعنی بنوالصحراء. و آنان از بنی قضاعةاند که در بیابان نجد جای گرفتند. زهیربن جناب گوید:ستمنعها فوارس
احضرلغتنامه دهخدااحضر. [ اَ ض َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از حضور: وقد تورک علی هذا قبل هؤلاء قوم ٌ، کانوا احدّ انیاباً و احضر اسباباً و اعظم اقداراً... فلم یثّم لهم ما ارادوه . (
رتوتلغتنامه دهخدارتوت . [ رُ ] (ع اِ) ج ِ رَت ّ، یقال هؤلاءِ رتوت البلد؛ ای رؤساؤها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ رَت ّ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به رَت ّ شود.